![]() |
![]() |
|
|
دو كوهه نام منطقهاي است نزديك شهر انديمشك، در دشتي صاف كه به خاطر وجود دو تپه كه در كنار هم قرار گرفتهاند از دور جلب توجه ميكند. دو كوهه كه در يك منطقه گرمسير قرار گرفته زمستانهاي معتدل دارد و تابستانهاي گرم. صبحها هواي دوكوهه خنك و دلچسب ولي هنگام ظهر آتش از در و ديوار آن ميبارد. اگر انديمشك را دروازه خوزستان بدانيم، دوكوهه دروازهي جبهههاي جنوب است.
جنوب،سرويس«فرهنگ و حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) براي آشنايي بيشتر زائران با اين مناطق هر روز يكي از اين مناطق را معرفي ميكند.
پاگانهاي ارتش به حساب ميآمد. اين پادگان كه اكنون نيز در اختيار ارتش جمهوري اسلامي است در فاصله 10 كيلومتري شهر انديمشك واقع است كه متعلق به يكي ازتيپهاي لشگر 92 زرهي اهواز ميباشد.
نيروهاي رزمنده شده بود، براي اولين بار تيپ 7 وليعصر (عج) متشكل از نيروهاي اهل دزفول و ساير شهرهاي استان خوزستان، در زمستان 1360 وارد پادگان دوكوهه شدند، اما از آنجا كه دوكوهه به تيپ 27 محمد رسولالله (ص) تحويل داده شده بود و فرمانده تيپ 27 محمد رسولالله (ص) «احمد متوسليان» فرمانده پادگان محسوب ميشد، نيروهاي اين لشگر در ساختمان دوكوهه اسكان گزيدند. مقر واتاق شهيد همت و ديگر شهداي لشگر 27 در دوكوهه هم اكنون از آن بازديد به عمل ميآيد. حسينيهي بزرگي بود كه بعدها به نام حسينيهي حاج همت نامگذاري شد.
بود. همه چيز تمام شده بود و ديگر هيچ بهانهاي براي ماندن نبود، خاطرات صبحگاههاي با طراوت، نمازهاي باشكوه جماعت، نالههاي پاك نيمه شب، چهرههاي معصوم و بيادعاي شهدا، همه وهمه بايستي در قفس سينههاي داغ ديده آرام ميگرفت.
زغال مدام روي سينه ديوارها حركت ميكردند «شهدا ما را فراموش نكنيد»، «خداحافظ بچههاي شلمچه»، «اي شهيدان تو را به خدا به خواب ما بياييد».
بين جمهوري اسلامي ايران و عراق برقرار شد. آن روز دو كوهه يكي از خلوتترين روزهاي خود را گذراند. دوكوهه چند بار مورد آماج حملات دشمن قرار گرفت. زخمهايي كه هم اكنون نيز بر پيكرهي ساختمانهاي دو كوهه به چشم ميخورد يادگار رزمهاي شبانه و انفجارهاي پي در پي آن زمان است.
یا زهرا سلام الله علیک |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یک از هزاران |
|
|
دوکوهه مغموم است
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یک از هزاران |
|
|
دوکوهه ................ ........................................................................... دوکوهه مغموم است
شهدارا.
یابند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یک از هزاران |
|
|
تو سرخ و سپید می شوی می دانم سیبی که رسید می شوی می دانم آخر ـ تو شهید می شوی ـ می دانم! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یک از هزاران |
|